Full OF Empty
Full OF Empty


31.3.02

واي! يعني مي شه يه نفر به اسم فاميل من(كه فكر كنم فقط خودم مي دونمش!) به يكي ديگه يك نامه خيلي معمولي بده و يك شعر خيلي خيلي معمولي هم توش بنويسه؟ فحش هم نداده كه بگم مرض داشته.
خيلي جالبه؛ من يك هفته به هيچ وجه به اينترنت دسترسي نداشتم ولي ديروز كه Messenger رو باز كردم ديدم چند نفر در يك روز خاص كه امكان نداشته آنلاين باشم، فكر كرده اند من آنلاين هستم، و پيغام آفلاين فرستاده اند! همچين چيزي چطور ممكنه؟
فعلا بايد بررسي كنم كه به كسان ديگه نامه ي اينجوري از من گرفته اند يا نه.

-

........................................................................................

30.3.02

كسي حوصله ايستادن پشت چراغ قرمز رو نداشت. پياده ها خطهاي عابر را چهارخانه مي كردند، اما هيچ كس عبور نمي كرد. تو شلوغيه پاهاي عابرها، هر كس تكرار خود را جستجو مي كرد، اما كسي حوصله ايستادن پشت چراغ قرمز رو نداشت.

-



فالگوش(گزارشي از افكار پليد يك چرندنويس)(1)
...................اعدام؟!!!! چرا؟ واسه چي؟ اين كه صد نفر رو كشته! خب كشته كه كشته. بالاخره كه ميمردن. حالا امروز نه فردا. اصلا اگه قتل بده اين خخخخخ....... واي نه! اين عزراييل كه قاتل تره! اون هم اعدام كنيم؟ اين جسدهاي بوگندو چهل سال ديگه هم زنده بودن، مردنشون فرقي نمي كرد! چه فرقي داره كه قاتل چاقو داشته باشه يا تفنگ يا سرطان باشه يا يه سرماخوردگي؟ يا نه اصلا خدا خودش رأسا اقدام كنه؟
اصلا وقتي كشته شدن صدها هزار نفر به يه عده اي سود ميرسونه - حالا تو بگو دو نفر- خب اين خيلي بهتره از اينكه هر كدوم چند سال بعد خودشون بميرن بي اينكه سودي به كسي برسه. اين قانون زندگيه؛ از اون روزي كه تو جاي يه نفر ديگه رو توي يه اداره گرفتي، به اون اعلام جنگ كردي. اگه كمي انساني! نگاه كني اين فرق زيادي با كشتن نداره. رقابت همه جا حرف اول رو ميزنه. يه جا پول، يه جا زور، يه جا شعور، خلاصه هر جايي يك عاملي، باعث بردن رقابت زندگي ميشه.هر كدوم حربه اي هستن براي كشتن يك نفر.
اصلا اين آدم شما كه همه حيوونهاي بيچاره رو قرباني شكمش كرده چه اشكالي داره به نشان انسانيتش، نشان افتخار آدم كشي رو هم اضافه كنه حالا تو روش اسمهاي ترسناك ميگذاري كه من بترسم؟ نه بيچاره! اين حرفهاي تو كه شده مدال افتخار انسانيتت، يكي ديگه از حربه هاي آدم كشيه؛ كه دو متر ريش بزاري و مزد عدالت خواهي الهي رو بگيري ؛ كه گره كراواتت رو محكم كني و براي بچه هاي لختي كه از گرسنگي ميميرن زار بزني؛ به جز يك كاسه كه غذاي محبوبيت توش بريزن چي داري؟ تو چه ميدوني از آدم كشي و زور و عدالت و حقيقت ؟ نه عمو؛ دهنت هنوز بوي خون ميده! پس منت بشر دوستيت رو به سر من نزار! بزار منهم چهار نفر بكشم و يه دل سير گوشت آدم بخورم. اگه اون هم تونست منو بكشه! مرده كه وكيل نمي خواد؛ هر وقت تو رو كشتن اونوقت زر بزن! تنازع بقا همينه ديگه؛ بكش تا زنده بموني، بزن تا نخوري، بخور تا نخورندت!! تف بنداز به روي اين ارزشهاي بي ارزش انساني...................

-

........................................................................................

22.3.02

درسته كه بي ربطه ولي ابن شعر منو به ياد اخوان مياندازه، با تعابير و تركيبات پرمغز و تكان دهنده. موزون و بديع. صداي بغض حباب، وسوسه ساحل، آيه هاي نارس امواج .........


ديگر سلام معني خود را نمي دهد
ديگر بهار عرصه رويش نمي شود
ما را ميان حادثه پرواز داده اند
در بستر موازي آتش ميان دود
در پيچ و تاب پوچي و پيچك
ميان هيچ
دريا صداي بغض حبابي شد
كه آيه هاي نارس امواج را
در امتداد وسوسه ساحل
تكرار مي كنند......

«شكوه سپه زاد»

-

........................................................................................

21.3.02

خب من فهميدم كه فرمت كردن كار خوبيه. مخصوصا وقتي كه بفهمي مدتهاست يك ويروس PE_CIH يه جنگ فرسايشي تو سيستم راه انداخته. حالا اين لكنته داره عين ساعت كار مي كنه.
راستي جالبه اگه يه برنامه ريخته بشه، كه نوشته هاي فكر آدم هم فرمت شه. دوباره همون بچه كوچولو، بدون كينه، بدون حرص، پر از اميد،اميد داشتن يه شكلات، عشق به خوردن يه بستني.... اما اگه اين برنامه نوشته شه جواب ما به اين سوال چيه؟
Formatting your heart drive will destroy all files currently on it. Are you sure you want to format this drive?
Ok Cancel
سال نو مبارك! صد سال به اين سالها!



-

........................................................................................

20.3.02


صبح است و آفتاب پس از بارش سحر
بر يال كوه مي روم از بين بوته ها
گويم:« ببين از پس چل سال و بيشتر
باز اين همان بهار و همان كوه و بازه است.»
بر شاخسار شور گز پير، مرغكي
گويد:« نگاه تازه بياور تا بنگري
در زير آفتاب همه چيز تازه است.»


شفيعي كدكني


-

........................................................................................

18.3.02

مشكل اينه كه بعضي ها به كچل هاشون مي گن زلفعلي. انقدر هم كچليشونو تو بوق مي كنن و به رخ مي كشن كه بقيه دنيا فكر مي كنن كچلي موهبتيه كه اونها ندارن. اونوقت ما هم كه چارتا تار مو برامون مونده ، اول مي ريم خودمونو كچل مي كنيم كه كمي به چشم بيايم. بعد شروع مي كنيم كه توي همون بوق،از موهاي نداشته مون سخنراني كردن. كه معلومه اين از كچلي هم بدتره!
اين كه ادعا كنيم بهترين هستيم و در عمل براي بهترينها مون تره هم خرد نكنيم و يا اين كه با دليل و برهان ثابت كنيم كه اون موها نماد كچلي بوده ، ما رو مي رسونه به همين جا كه هستيم.

-




در فضاي وسيع باغ ممات مردي آواره از سراي حيات
گوش بگشود:
صورت دلكش دوست، مي رسيد از محيط نامحدود:
-- « كيستي؟»
- « رهروي ز پا مانده، بازجويان خانه ي مقصود »
-- «از كجا آيي؟»
- « از قلمرو عشق، بارها بسته از ديار حدود.»
-- « كس شناسي در اين ديار؟ »
سكوت
- « مي توان بازگشت؟ »
-- « همواره گر توان شكل ديگري پزرفت.
گر توان كودكي گرفت ز سر، چشم بسته به روشنائي روز:
يك به بك برگهاي هستي را، گذراند از دريچه هاي هنوز»
مرد وارسته پا نهاد به پيش، در شمار خرد هزاران بيش.
سرو ناپايدار فكرت او، مهبط پايدار سمع و شهود.

-


بالاخره بعد از چند ماه اين يه وجب خاك كه رو همه چي نشسته بود از تو اتاق ما رفت بيرون. حالا بعد از يه روز بيگاري دارم از اين كه با يه كيبرد تميز تايپ مي كنم لذت مي برم. تصميم گرفتم اين صفحه رو يه بر و رويي بدم. خيلي بذرنگ و خاك گرفته شده.
راستي من كشف كردم اين كه ميگن محرم و صفر اسلام رو زنده نگه داشته تا حدودي درسته.يعني كه جامعه چيزها رو زنده نگه داشته! خب فك كنيد اگه اينها نبود اين همه آخوند و روضه خون چي مي گفتن براي مردم؟ اصلا بايد ايجاد اشتغال رو هم به..... بي خيال بابا! اصلا چيز ما از كرگي چيز نداشت!

-

........................................................................................

17.3.02

نخست وزير ژاپن گفته مردم ژاپن از بس كار مي كنن وقت خريد كردن ندارن . لابد خواسته ركودشون رو توجيه كنه. من تازه فهميدم كه چرا انقدر براي كار كردن بامبول در مياريم. اين آينده نگري مارو نشون مي ده كه نمي خواهيم مثل ژاپني ها بعد از كلي حمالي تازه بفهميم كه حمالي زيادي باعث ركود اقتصادي مي شه. واقعا ما كه كار نمي كنيم و ركود داريم عاقل تريم يا ژاپني ها كه يه عمر جون كندن تا تازه مثل ما راكد بشن؟
حالا ژاپني ها بايد يك هيئت تحقيقاتي بفرستن ايران تا روشهاي دودره بازي و از زير كار در رفتنو از ما ياد بگيرن و اقتصاد شكوفا رو تجربه كنن بدبختها!

-

........................................................................................

16.3.02

نوروز باستاني؟ يك تناقض ديگه. حتي به لفظ گفتن اين عبارت هم با تمام تعاريفي كه از نوروز داريم تضاد داره. چطور مي شه از روز نو و نو شدن حرف زد اما به باستاني بودن آن معتقد بود و به آن باليد؟

-



من دلم سخت گرفته است از اين
مهمان خانه مهمان كش، روزش تاريك
كه به جان هم نشناخته انداخته است
چند تن ناهموار
چند تن ناهشيار...


-

........................................................................................

14.3.02

امسال محرم و عيد يکی شده است و طبق برنامه ای که برای به لجن کشيدن همه چيز در دست اجراست، دستور رسيده که شادی نکنيد و عزاداری کنيد. اظهار وجود هم بد دردی شده است برای بعضی ها.در مورد كربلا مولانا (كه سني مذهب است) نظر جالبي دارد.او داستان شاعري غريب را بيان مي كند كه از شهر حلب می گذرد. می بيند که مردم همه در حال شيون و گريه و مصيبت هستند
بشمرند آن ظلم ها و امتهان/ كز يزيد و شمر ديد آن خاندان

می پرسد چه شده؟ براي كه عزا داريد؟ مي گويند:

آن يكي گفتش تو ديوانه اي / تو نه اي شيعه عدو خانه اي
روز عاشورا نمي داني كه هست؟ / ماتم جاني كه از قرني به است
پيش مؤمن كي بود اين قصه خوار/ قدر عشق عشق گوشوار

مولانا برداشت خود را از واقعه چنين عنوان مي كند:

گفت آري ليك كو دور يزيد
كس به دست غم چه دير اينجا رسيد
چشم كوران آن خسارتها بديد
گوش كران اين حكايت ها شنيد
روح سلطانی ز زندانی بجست
جامه چه درانيم و چه خاييم دست
چونکه ايشان خسرو دين بوده اند
وقت شادی شد چو بشکستند بند
سوی شادان دولت تاختند
کنده و زنجير را انداختند


كساني كه بر زخمهاي يزيديان بر پيكر حسين گريه مي كنند در واقع هيچ بويي از آن ماجرا نبرده اند. از ديد آنان ارزش حسين به زخمهايي است كه يزيد بر بدن او نشانده. او خود مردي ضعيف است كه به دنبال قدرت سفر نافزجامي داشته كه منجر به مرگ دردناك او شده است. حتي ملايك هم به ياري او مي روند ولي باز هم زور يزيد بيشتر است!

پس عزا بر خود کنيد ای خفتگان
زانکه بد مرگی است اين خواب گران




-

........................................................................................

12.3.02

یه آدم جالبی توی نظرخواهی استاد درخشان در مورد انصار پیغام گذاشته که صاحب سایت با آی دی یاهوی من تماس بگیره کارش دارم. لابد حودر چندشبیه بی خوابی می گشه تا آقا آن لاين بشن

.........................................
بيچاره ماهيا! که تموم عمر تو آب بال بال می زنن که يا تو تور انسااااااان! بيافتن يا یه ماهيه خرس گنده تر بياد بخوردشون! ولی نه! خوشبحالشون که فکر نکنم تا حالا اصلا فهميده باشن اين آدمه کيه که جونشونو در مياره؟ راحتن از مباحث چرند فکری و فلسفی! بی خيال بی خيال! بدبختن ولی چون نمی دونن که بدبختن، از ما خوشبخت ترن!

-

........................................................................................

11.3.02

آرش کمانگیر نشانی از جامعه استبداد زده و تحقیر شده است که سعی دارد با ساختن اسطوره های خیالی عقب ماندگیهای تاریخی خود را بپوشاند. قهرمانی که با انداختن یک تیر مردم زبون و بدبخت را از چنگال روسپی نامردمان نجات می دهد. مردم هم کاری جز انتظار و دعا نمی توانند بکنند.
این تلقی اهانتی است برای عقل. پس مردم چکاره بودند؟ رمه ای در دست چوپان؟ که این چوپان گاه سفاک است و گاه انسان دوست و شفیق؟
فکر می کنم دلیل خیلی از تیره روزی های ما باور قلبی به این اسطوره ها بوده. توی این چند ده سال اخیر اگر هم مردم خودشان کمی جلو رفته اند در نیمه راه کار را به اسطوره های خود ساخته شان سپرده اند که یا نتوانستند کمان را بکشند و یا به عمد آن را به طرف زمین نشانه رفتند. این اسطوره ها هر قدر هم صداقت داشتند نمی توانستند به تنهایی بار نگاههای امیدوار و منتظر مردم را به دوش بکشند. مردمی که فقط بفکر فرار بودند ولی نمی دانستند بکجا. دیگر دعاهای مادران و دختران هم کارگر نبود. آرش و رستم و اسفندیار و.... هم نبودند که بتوانند یک تنه ایران را خالی از انیران کنند.
این یک مریضی فکری است که هنوز هم مایه درجا زدن ماست. ذهنیتی که اگر چه به زبان نمی آوریم اما تنها راه نجات را همان می دانیم. همه مان آرزو می کردیم که کاش آرشی داشتیم.کاش حداقل خاتمی کمی شبیه مصدق بود. اما نمی دانم که آیا آن روز باز هم تسلیم تبلیغات توده ای ها وخودفروشی های شعبان بی مخ ها می شدیم یا نه؟ هنوز هم تنها کاری که می کنیم گریستن به یاد آن اسطوره های خیالی [ به همراه اسطوره های خودساخته جدید] از دست رفته مان است. بزرگانی که بیشترشان به دست نابرادران هم خونشان شکسته شدند.
شبح به جا گفته بود که وای بر ملتی که قهرمانانش را فراموش کند. ولی این را هم اضافه کنیم که وای بر ملتی که هيچ جیز ندارد به جز ياد قهرمانانش.


-

........................................................................................

5.3.02

یک گفتگوی کاملا واقعی

...............این: آقا من چند روز پیش کتاب هری پاتر رو گرفتم، انقده جالب و جذاب بود که یه هفته س از کار و زندگی افتاده ام و دارم اونو میخونم...
اون: ولی من خودم گرفته بودمش.بیشتر شبیه کتاب بچه ها بود. حوصله ام نشد30،40صفحه اش رو بیشتر بخونم.
این: نه آخه تو ترجمه اش رو خوندی. من زبون اصلیش رو پیدا کردم.
اون یکی: چه ربطی داره؟
این: آخه همممه ی قشنگی داستان به انگلیسی بودنشه! منم فارسیش رو که دیدم حالم بهم خورد ولی.....
--------------------------------
عشق الهی که خورشید و پینک فلویدیش معرفی کردن از عصار،یه آهنگ سیاسی داره که شعر جالبی داره:



پيش از اينها حال ديگر داشتم / هر چه مي گفتند باور داشتم

.....

دستها را باز در شبهاي سرد / ها کنيد اي کودکان دوره گرد

مژدگاني اي خيابان خوابها / مي رسد ته مانده بشقابها

سر به لاک خويش برديم اي دريغ/نان به نرخ روز خورديم اي دريغ

صحبت از عدل و عدالت نابجاست /; سود در بازار ابن الوقتهاست

گير خواهد کرد روزي روزيت در گلوي مال مردم خوارها

من به در گفتم وليکن بشنوند نکته ها را مو به مو ديوارها




-

........................................................................................

4.3.02

سر صبحی داشتم می رفتم سر کلاس 8 صبح.سرم رو انداخته بودم پایین و عمیقا در فکر پیدا کردن راه حلهای عملی برای حل مشکلات جامعه بشری بودم. یهو احساس کردم یه نفر داره با شلینگ آب می ریزه رو پاچه شلوارم. من هم که معمولا این طور مواقع کم میارم، خواستم این بار خودی نشون بدهم. پس فوری برگشتم داد زدم مگه مرض داری؟ ولی نگو که طرف فواره اس! سرم رو برگردوندم دیدم، عده کثیری از ملت بی کار دارن عینهو بز(اسب،استر،الاغ...) بهم نگاه می کنن. هیچی دیگه همین!
---------------------------------

اینها رو توی وبلاگ Josephine Green پیدا کردم.در مورد ایرانی هاست. مثل اینکه یک خانم امریکاییه که با شوهر ایرانیش یه مشکلایی دارشته که به طلاق و بچه و این حرفها مربوطه.راستش من درست منظورش رو نفهمیدم چون انگلیسیم زیاد خوب نیست ولی فحشها شو به ایرانیا فهمیدم.
<<<......فکر می کنم برای هر کس دیگه بود من می تونستم بگم بزار بره و یا بگمlet them fuck themself ولی برای این مردم نه! با این مردم آدم دلش می خواد که بمیرن و چال بشن.شما به اونها پشت نمی کنید، چون اونها رشد می کنن، مثل یه سرطان پنهانی، تا این که ناگهان قدرت می گیرن...[از اینجا توضیحاتی میده از یه مرد ایرانی که م اسمش رو pimp گذاشته. که توی ایران با یه زن امریکایی ازدواج می کنه و انگار بعد از 5 سال انتظار برای گرین کارد همین که به امریکا می رسه طلاق می ده زنه رو و حتی مثل اینکه بچه رو هم می خواسته بفروشه و یه باند که در قبال پوی ایرانیارو با امریکاییها عروسی می کردن برای مهاجرت] .... خب.این مردم اینجوری هستن.... تنها دلیلی که این مردم میان امریکا گدایی و دریوزگیه.
من فقط امیدوارم که انقدر زنده بمونم که رنج کشیدن این مردم رو ببینم.امروز اونها فکر نمی کنن که هیچ وقت گرفتار عذاب نخواهند شد، و شکست ناپذیرن. ....زجر دادن تنها زبونیه که این مردم بلدند و من میدونم که برای هر بار رنج دیدن من ده بار رنج خواهند دید...>>>
ولی خودمونیم حق داره ها


-


دو خبر قدیمی وبدون شرح:
اول: رییس هواپیمایی در جلسه غیرعلنی مجلس هر گونه نقص فنی هواپیمای سقط شده رو رد کرد و گفت، تنها ایراد این بوده که خلبان جایی که باید می پیچیده، نپیچیده....(این خبر رو از روزنامه بنبان خوندم)
دوم: (متن گزارش خبری شبکه سه) دانشجویان دانشگاه امیرکبیر نمایشگاهی به مناسبن اولین سالگرد حضور مقام معظم رهبری میان دانشجویان این دانشگاه برپا کردند.[یک دانشجوی خوشگل و خوش تیپ و غربزده توی یه سالن خیلی بزرگ که روی دیوارش پر عکسهای این دیدار تاریخی]: خیلی خوشحال شدم که تونستم توی اولین سال ورود به دانشگاه از حضور روحانی مقام معظم رهبریمون استفاده کنم و این عکسها هم کلی خاطراتم رو از اون روز به یاد ماندنی زنده کرد.
خدا وکیلی این همه برنامه طنز تلویزونمون می ده باز می گین بده؟!

-

........................................................................................